|
|
|
با سلام خدمت تمام دوستان عزیزم که همیشه به من لطف دارن و با عرض پوزش از این که دیر به دیر آپ می کنم . سال نو همه شما مبارک باشه امیدوارم امسال سال خوبی برای همه باشه . تشکر می کنم از دوست بسیار عزیزم سامان براهنگ که زحمت طراحی این بنر زیبا رو کشید (نه اشتباه تایپ نکردم سامان داداش کیوان خودمونه) چند تا رباعی : هی داد زدی به جای تیمار دلم هی خرده گرفتی به شب تار دلم هروقت سرم داد زدی خورد ترک یک گوشه ی احساسی دیوار دلم
٭٭٭ می بینی از عشق تو چه حالی شده ام ؟ درگیر عجب حس و خیالی شده ام لیوان پری شدم شکستی تو دلم تقصیر تو بوده اینکه خالی شده ام ٭٭٭ هی ناز نکن غریبه نازت چند است ؟ هی غنچه نکن لبی که مثل قند است راحت تر از اینها بشود خام کنی قلبی که تمام هستی اش لبخند است ٭٭٭ تقدیم می کنم به دوست بسیار عزیزم عدالت زارعیان ... تو هم نفسی مثل برادر هستی پایان خوش هزار دفتر هستی از نوبت عاشقی گذشت و تو هنوز در آبی قلب من کبوتر هستی ٭٭٭ قصد دارم در این پست دوتا شاعر خیلی خوب معرفی کنم مریم هاشم پور شاعر ده ساله و توانا و مادرش خانم قهار ترس که از شاعرهای خوب شیراز هستند. می تونید به وبلاگ من آریاییم رجوع کنید و اشعار زیباشون رو بخونید.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 1:28 توسط نصیر رضائی نژاد |
|
|
با سلام خدمت همه دوستان عزیز به پیشنهاد کیوان ( نه به دلخواه من ) توی این بلاگ از این به بعد کار های من زده میشه البته من اسم کیوان رو از این زیر حذف نمی کنم چون اول و آخر اون روی کار های من نظر می ده تا به اینجا می رسه .
با یه غزل که مدت زیادی وقت من رو گرفت به روز می کنم . در يک هواي سرد برفي زمستاني با شانه هاي زخمي و گوني سيماني مردي که عادت داشت شبها دير برگردد از انتهاي کوچه هاي سرد طولاني دختر که پشت در نشسته منتظر ، بابا پيش عروسکهاي من تا صبح مي ماني ؟ بابا حقوقت را گرفتي کفش مي خواهم پاهاي من يخ مي زند در روز باراني من کفشهايم وا شده از هم ولي سارا با کفشهاي صورتي مي رفت مهماني دختر چرا اينجا نشستي توي اين سرما امشب دوباره آمدي من را برنجاني ؟ وقتي تمام کودکيهايت عروسک بود از دستهاي خالي بابا چه مي داني ؟ بابا نمي دانم ، اگر خالي شده دستت من مي روم همراه زنهاي خياباني آنها هميشه کفشهاي خوشکلي دارند شايد شدم خوشبخت ، بابا تو چه مي داني ؟ انداخت چيزي تا تورا ساکت کند بابا از پشت افتادي تو آنجا روي گلداني روي دو دست خالي بابا تو گل کردي مي ريخت خون سرخ تو از روي پيشاني لبخند مي زد دخترک وقت جدايي بود ديگر حلالم کن در اين ساعات پاياني هرگز نبودم من برايت دختر خوبي بابا نمي خواهد برايم دل بسوزاني دختر کنار عکس خود آرام خوابيده تيتر خبر ، بابا به جرم قتل زنداني .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 18:6 توسط نصیر رضائی نژاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
|
درباره وبلاگ |
سکوت آب میتواندخشکی باشد
وفریادعطش سکوت گندم می تواندگرسنگی باشد وغریو پیروزمند قحط آنچنان که سکوت آفتاب ظلمات است اما سکوت آدمی فقدان جهان وخداست غریو را تصویر کن عصر مرا در منحنی تازیانه به نیشخط رنج همسایه ی مرا بیگانه با امید خدا وحرمت ما را که به درهم دینار برکشیده اند و فروخته تمام الفاظ را دراختیار داشتیم وآن نگفتیم که به کار آید چرا که تنها یک سخن یک سخن در میانه نبود آزادی مانگفتیم تو تصویرش کن |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 آذر 1386 مهر 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 دی 1385 آذر 1385 مهر 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 |
|
لینک دوستان |
|
سایت رسمی نوال الزغبی سایت رسمی دیانا حداد ترجمه ترانه های عربی نانسی عجرم الیسا نوال الزغبی میریام فارس آرشیو پیوندهای روزانه |
| امکانات |
|
RSS
|